بـــــی عشق
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می خورند و می تراشند
خیلی وقته که اینجا هیچی ننوشتم . البته گذر هیچکی هم اینجا نمی افته حتی رهگذری ای روزگااااااااااااار خیلی دوس دارم دوباره اینجا مثل روزای اول بشه ولی واقعا نمی دونم چی بنویسم ولی اگه شده هر از گاهی فقط یه شعر بنویسم میام می نویسم ولی نمی ذارم که هیچ اثری ازم اینجا نباشه . فعلا بای به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست در این ساحل که من افتاده ام خاموش غمم دریاست ، دلم تنهاست وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست ! خروش موج با من می کند نجوا : که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ... که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ... * مرا آن دل که بر دریا زنم نیست ز پا این بند خونین بر کنم نیست امید آنکه جان خسته ام را به آن نادیده ساحا افکنم نیست ! " فریدون مشیری " با اینکه قالب وبم رو دوست دارم (یعنی عکس قالب رو ) ولی عوضش کنم . لینکی هام رو هم باید مرتب کنم . خیلی از وبلاگ هایی رو که پیدا کردم و آرشیوشون رو سیو کردم و بخونم . براشون کامنت هم بزارم و همه رو هم بزارم تو لینکی هام . ولی خوب خیلی از اون وبلاگ ها که براشون کامنت نذاشتم هنوز ، شاید دلشون نمی خواد با من دوست شن که لینکشونم تو وبم باشه . دیگــــــــــــــــــــــــه اینکه دلم نمی خواد و حوصله ندارم پست سفرنامه رو بنویسم ، فقط آخر پست چند تا عکس می ذارم . جدیدا شدیدا احساس پوچی و الافی می کنم . تنها کاری که می کنم اینه که می خوابم ، پا میشم کتاب می خونم ، پای کامی میشینم و میام نت .دم به دقیقه هم نتم تموم میشه . مودم ای دی اس ال هم خریدیم ولی چون خط تلفنمون عوض شدن ( یادتونه که گفتم شماره مون عوض شده ؟؟ ) و کابل های تلفن شدن فیبر نوری واسه همین ما فعلا نمی تونیم نت پر سرعت داشته باشیم تا از طرف مخابرات یا نمی دونم کدوم جهنم دره ای سِرور جدید رو راه اندازی کنن . این شهر مزخرف ما هم که همیشه خدا عقبه . مردمش همه جوره با روز جلو میرن ولی خود شهر و امکاناتش و ... همه جوره عقبه . دارم آهنگ گوش میدم و نشسته می رقصم . رفتم مسافرت حسابی صورتم سوخته شده . دستم و یه قسمت از ساعد دستمم چون آستین های مانتوم کوتاه بود سیاه سوخته شدن . واسه همین دلم می خواد خودمو خفه کنم . حوصله ی کاب خوندن هم ندارم . دیروز وقتی رفتم کتابخونه هر چی توی طبقه ی کتابا نگاه کردم دیدم اکثر کتابا رو خوندم و هر چی هم نخوندم مزخرفه . تازه این کتابخونه رو تازه پیدا کردم . جای قبلی که عضو بودمم همه رمان هاش رو خوندم و تموم شدن . یه جا دیگه هم عضو بودم ولی اونقدر راهش دوره که نمیرم . کتاباش هم همیشه بیرونن . جدیدا هم شدیدا عاشق ترانه وابستگی بابک مافی شدم : تو خواب و توی بیداری ، تــو رو هــر شب صدا کردم نبودی در کنار من ، به عشــقت اکتفا کردم تو رو از دوووور نگا کردم ، تو رووو از دوووور بوســـیــدم نبودی پیش من امااااا ، تو رووو همواره میـــدیــدم نبووودی پیش من امااااا شــریـک زندگیـــم بودیییی دلیــــل بغـــض هر لحظـــه ، خود عاشــق شدن بودی خود عاشق شدن خود عاشق شدن خود عاشق شدن چقــــدر دلواپست بودم ، تو این تبعــید اجباااری فقط خوشحالم از ایــنکه به مــــن وابستگی داری کسی کد آهنگ این ترانه رو داره ؟؟؟؟؟ می خوامــــــــــــــــــــــــش . هر کی نفهمیدم من تو این پست چی نوشتم مشکل خودشه یه خورده تحویلم بگیرین . احساس افسردگی می کنم مـــــــــــــــــــــــن پ.ن : چقدر مزه میده وقتی که داره این آهنگ : بزار نگم حالا که آخرین شبه خوب می دونم برا تو بهترین شبه بزار نگم ، بزار بمونه تو دلم با خون دل یه جوری حل شه مشکلم من عاشقم گلایه هامو می خورم پیش خدا درد دلــامـــو می برم چرا نگم بزار بگم دلم شکسته نازنین تو رو خدا پیشم بمون تنهایی بسه نازنین چرا نگم بزار بگم ازون شبای دلهره فکر نبودنت داره آرزوهامو می خوره رو گوش میدی و در حینش هم ژوکر می خونی و خواهرت میاد تو اتاق و میگه نمیری ؟ میگم مرسی . یه رانی خنک می ذاره رو میزه و میره . کلی حس خوشحالی میاد تو دلت و یه حس خیلی خوب پیدا می کنی ، پر میشی از انرژی مثبت . وقتی داری همیناااا رو می نویسی داداشت میاد اعصابت رو بهم میزه دلت می خواد همین رانی که تو دستت هست رو بکوبــــی تو صورت داداشت هر چی حس خوب داشتی به گنـــــد کشیده شد ... دلم واستون یه ذره شده بود من تازه اومدم . یعنی ساعت ۱۰:۱۰ شب رسیدیم خونه . واااااااااااای نمی دونین رانندگی تو شب تو کوه و کمر چقدر وحشتناک بود !!!!!!!!! با پست سرنامه بر می گردم . بعضی هاتون رو توی همین چند دقیقه که اومدم سیو کردم ومی خونم بازم میام . دوستون دارممممممم
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


